خرید بک لینک
پزشکی میارم ولی یه شهر کوچیک که دوسش ندارم یه جای داغون یه جایی که باید هفت سال با نصف رویاهام خدافظی کنم به بابام میگم بذار بمونم میگه نه سال بعد بدتر میشی رقابت سخت تره خصوصا که دختر همکارش مونده و بدتر شده با همین تفکرات من همین که دیشب به اشتباهش اعتراف کرد برام کافیه چقددررررررر گریه کردم + حالا فقط نگران انتخاب رشته هستم که دست از پا خطا کنم همون شهر کوچیک هم از دستم پریده +بعد از اومدن نتا

برچسب: دلخورم,دونی, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

دیشب بغضِ کوچه پس کوچه های گلویم ولگرد تر شده بود و تخس تر

چرا آمدی ؟ چرا دوستم نداری ولی میخواهی داشته باشی ام ؟

من هر روز میبینمت اما نقش چهره ات را فراموش کرده ام ، رنگ چشمانت را هم

برچسب: کرده, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

مهریه عروس خانم

114 جلد کتاب به انتخاب خودشون

برچسب: دیوانه,بساطی,دارند, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

پنج کیلومتر تا مهاباد

صدای کشیده شدن لاستیک ها

سقوط

جیغِ ممتد

سکوت

صدای آژیر

ماشین آمبولانس

بیمارستان

تشنگی

کما

چند روز بعد

جیغِ ممتد

و

تمام .


برچسب: هجران, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

داشتم به این فکر میکردم یکی از دلایل شکست هام این بوده که تا وقتی خود وصال و رسیدن به آرمان هام رو نمیدیدم باور نمی کردم
الان یاد حرف اون بنده خدا افتادم ک گفت باورش کن تا ببینیش باورش کن

برچسب: دارد,فاجعه, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

زندگیه دیگه جدی جدی شوخیش میگیره :|

چرا این نتایج نهایی نمیاد برا خودم استرس ندارم دلم برا اقدس خانم میسوزه بس که هی پرسید نتایجتون اومد بالاخره ؟

برچسب: تعبیر,خندیدی, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

آخرین روز در کردن حجم سنگین دلتنگی هام هم شد رفتن به حوزه ی علمیه برادران تو میدون امام برا عمامه گذاری حاج اقا:)

و بعدش هم یه خداحافظی تلخ و برگشتن به شهرمون

تا حالا این همه طلبه که تازه داشتن معمم میشدن باهم ندیده بودم خیلی حس خوبی بود یه فضای معنوی و پر از حس آرامش

برچسب: میخوانم,برایت,واژه,میکنند, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

وقتی نشستم یه گوشه و دارم به جون زندگی به جون سرنوشت به جون تقدیر به جون زمین و زمان غر میزنم یادم میفته اون دختری رو که روی ویلچر بود یادم میفته اون دختری رو که هر شب منتظر باباش از اون سفری که مامانش گفته برگرده یادم میفته اون کسیو که نمیتونه حرف بزنه اون کسی رو که نمیبینه و دنیای رنگی رنگی ما همیش براش یه رنگ بوده نمی شنوه و سکوت همیشه همدم تنهایی هاش بوده هیچکیو نداره که تو بغلش گریه کنه ش

برچسب: غمگینم, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

من در قلب خورکَکِت همانند چوغوکی هستم که با دو شَخلَکِ نگاهت مرا به زمین القَچ کردی و من به پَلپَتَک افتادم و تو بی تفاوت از کنارم گِرا شدی :))


ترجمه : من در قلب کوچک تو همانند گنجشکی هستم که با دو شخلک (اینو خودمم نمیدونم معنیش چی میشه ) نگاهت مرا به زمین پرتاب کردی و من شروع به بال بال زدن کردم و تو بی تفاوت از کنارم رد شدی .


+ برود بچسبد به لهجه ها ی دوست داشتنی :)

برچسب: زابلی, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

همون چیزی ک حدس میزد شدم پزشکی همون جایی ک دلم نمیخواست و میگفتم اگه اینجا بیارم نمیرم

اینم از سرنوشتی ک روزگار زد پس گردنم

ولی بازم خداروشکر شرایط خیلی بدی داشتم

الان مشهدم منتظر بودم فردا نتایج بیاد ولی نیامد مگر ناگهانی

یه مسیر جدید خدایا کمکم کن به عهد و پیمان هایی ک بستم باهات وفادار باشم و متواضع و فروتن باشم در این راه

حرف زیاده ولی شرایطم خوب نیست وقتی برگشتم ولایت مینویسم

برچسب: نتیجه,نهایی,ماراتن,مضحک, نویسنده: لیلا عباسیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:09

صفحه بندی